شاید برای خیلی ها باور کردنی نباشه که یک عروس مادر شوهرش رو بیشتر از مادر خودش دوست داشته باشه...
اما من واقعا مادر شوهرم رو دوست دارم........
بی نهایت هم دوستش دارم...
در حدود۱۶ سال هست که ازدواج کردم و هیچ بدی از این خانم محترم که مادر شوهرم میشه ندیدم...به جرات قسم میخورم که از مادر خودم بیشتر دوستش دارم...چون بی نظیره...بی همتاس...دنیایی از مهربونی رو در وجودش داره...
دیشب قلبش درد گرفت و بردنش بیمارستان...الانم توی بخشc.c.uبستريش كردن...
حالم خيلي گرفته اس و از ديشب پاك اعصابم بهم ريخته و دارم قرص اعصاب ميخورم...خيلي ميترسم...خيلي...خدا نكنه براش اتفاقي بيفته...
اگر اتفاقي براش بيفته ديگه نميتونم غم بي مادري رو تحمل كنم...مادر شوهر من درست مثل يك مادر براي منه...
5ماه بعد از نامزديم مادرم فوت كرد ولي در طول مدت اين16سال زندگي مشتركم با همسرم از بس مادر شوهرم بهم محبت كرد هيچ وقت غم نبودن مادرم رو حس نكردم...
ولي اگه حالا براي مادر شوهرم اتفاقي بيفته...........خدايا نه...براي دومين بار نگذار بي مادر بشم